بيگلي بيگلي
تهران
از جمهوری تا بهارستان
يكي از شبهاي آبان 87
از آن اول كه سوار شدم رفتهام تو نخ اين جوانك راننده! غلط نكنم از آن الكيخوشها و مشنگهاي روزگار است. هيچ هم بعيد نيست كه مسافركشي برايش فقط تفريح و سرگرمي باشد. تاكسي هم كه نيست؛ يك پرايد نوكمدادي زير پايش است كه اينطور كه پيداست خيلي هم بهش ميرسد. جوانك در حال و هواي خودش است و مدام با خود زمزمه ميكند. كمي كه گوش تيز ميكنم كاشف به عمل ميآيد كه دارد پاسخ سئوالات را ميدهد. سئوالاتي كه در برنامهي راديويي درحالپخش طرح ميشود. و چه سئوالات محشري است واقعاً!
*
گويندهي زن راديو خب! ديگه نوبت ميرسه به خانم صفاپور. شروع كنيم خانم؟
شركتكنندهي زن بعله.
گويندهي مرد راديو آمادهاين؟... يك ... دو ... سه. شروع شد.
گويندهي زن راديو كارگردان بزرگ سينما كه «باغ گيلاس» رو ساخته.
جوانك راننده عباس كيا.
شركتكنندهي زن آقاي كيارستمي؟
گويندهي زن راديو بعله! يك امتياز. ادامه ميدين؟
جوانك راننده برو! نترس!
شركتكنندهي زن بعله.
گويندهي مرد راديو بسيارخوب. پديدهي المپيك 2008 پكن؟
جوانك راننده لعنتي! الان نوك زبونم بودا! ... اكه هي!
شركتكنندهي زن نميدونم.
گويندهي زن راديو امتيازتون صفر ميشه. سئوال بعد. نويسندهي شهير ايراني كه كتاب «غربزدگي»اش پيش از انقلاب توقيف شده بود؟
جوانك راننده مزخرفترين كتابش هم همونه! آشغال نوشته! [...]!
شركتكنندهي زن نميدونم.
گويندهي زن راديو جلال آلاحمد. بسيارخوب نوبت ميرسه به شركتكنندهي بعدي. آقاي عليزاده؛ از باشگاه پورياي ولي.
ميايستد. زن جوان، كيسهي نايلوني زردرنگ را از جلوي پاش برميدارد و سوار ميشود.
گويندهي مرد راديو اجازه ميدين شروع كنيم. ماشالا با اين هيبت آدم ميترسه ازتون!
شركتكنندهي مرد بفرما! در خدمتيم!
گويندهي مرد راديو فكر ميكني چقد امتياز بياري؟
شركتكنندهي مرد سيزده چهاردهتا! ميبرم حتماً.
گويندهي زن راديو با اين اطمينان؟
شركتكنندهي مرد آره.
جوانك راننده ايول!
گويندهي مرد راديو پس بريم ببينيم آقاي عليزاده چه ميكنن. نام مجري برنامهي «دو قدم مانده به صبح»؟
شركتكنندهي مرد چي؟
جوانك راننده لئوناردو داوينچي!
گويندهي مرد راديو عرض كردم نام مجري برنامهي «دو قدم مانده به صبح»؟
شركتكنندهي مرد همين ... چيز ... صالح علايي.
گويندهي زن راديو البته صالح علا، نه علايي. ولي ميپذيريم. يك امتياز.
مسافر زن آقا ببخشين. تا كجا ميرين؟
جوانك راننده چي؟
مسافر زن گفتم مسيرتون كجاس؟
آرام با خودش تكرار ميكند «مسير بعدي كجاس؟ مسير بعدي كجاس؟». بعد به صداي بلند ميگويد:
جوانك راننده هيچجا. آخر اين خيابون ماشينو پارك ميكنم!
آشكارا به زن بر ميخورد.
مسافر زن وا! ... [آرام ميگويد] بيمزه!
گويندهي زن راديو بازيگر نقش «فروغ» در سريال «خانهي مظفر»؟
شركتكنندهي مرد بعدي.
جوانك راننده خاك تو سرت كنن!
گويندهي مرد راديو نام شهيد دلاوري كه با چندتن از ياران اندكش به جنگ دشمن رفت و در هويزه به شهادت رسيد؟
جوانك راننده برو بابا! دلت خوشه!
شركتكنندهي مرد نميدونم. بعدي.
گويندهي زن راديو شاعرهي مدرنيست ايراني كه چندي پيش دار فاني را وداع گفت؟
جوانك راننده طاهره صفارزاده.
شركتكنندهي مرد طاهرزاده؟
گويندهي مرد راديو نه! اشتباه گفتين. صفارزاده. يك امتياز ازتون كم ميشه.
ميكوبد روي فرمان.
جوانك راننده اَه! شِت!
گويندهي زن راديو حيواني كه در پژوهشكدهي رويان شبيهسازي شد؟
سرش را از پنجره بيرون ميكند و خطاب به موتورياي كه دارد لايي ميكشد فرياد ميزند:
جوانك راننده هوووي گوسفند!
شركتكنندهي مرد گوسفند.
گويندهي زن راديو بله. آفرین. يك امتياز.
گويندهي مرد راديو نام دوست گوريل انگوري؟
يكهو خانم بغلدستي ميزند زير خنده و بلند ميگويد:
مسافر زن بيگليبيگلي!
همه برميگرديم و نگاهش ميكنيم. زير بار سنگين نگاه ما، دست و پايش را گم ميكند.
شركتكنندهي مرد بيگلي بيگلي.
گويندهي مرد راديو بله درست گفته. ولي متأسفانه امتياز كافي نياوردين.
جوانك راننده عوضي!
گويندهي زن راديو خب دوستان! به پايان يك مسابقهي ديگر رسيديم. تا دوشنبهاي ديگر و مسابقهاي ديگر، بدرود.
راديو را خاموش ميكند؛ ميكشد كنار و ترمز ميكند.
جوانك راننده آخرشه! بفرما!
من متعجب ماندهام. پيرمردي كه از اول تا حالا ساكت روي صندلي جلو نشسته بود، آرام سري به تأسف تكان ميدهد و پياده ميشود. زن جوان اما پنهان نميكند عصبانيتش را. همينطور كه در را باز ميكند، يك اسكناس دويستتومني مچاله را، با حرص، پرت ميكند طرف راننده.
ديگر مطمئن ميشوم كه جوانك يك چيزش ميشود!