دیگه جمیله که نمیرقصه
رشت
از سبزهمیدان تا توشیبا
من تا رستوران محرم چند میبری؟
راننده کجا هست؟
من من نمیدونم. ما مال این شهر نیستیم.
راننده منَم مالِ این شهر نیستم.
زیرلب میگویم خب پس مگه مرض داری مسافرکشی میکنی؟
راننده قربونت برو ازون دکه روزنامهایه سوآل کن کجاس؟
این را میگوید و خودش هم سریع پیاده میشود و قبل از من خودش را میرساند به جوان روزنامهفروش. آدرس را که متوجه میشود، سوار میشویم.
من مال اینجا نیستی پس مال کجایی؟
راننده من بچهی جنوبم.
من کجای جنوب؟
راننده آبادان.
من پس اینجا چهکار میکنی؟
از آینهی وسط نگاهم میکند و میگوید:
راننده شما خودتون اینجا چهکار میکنین؟
من ما خب اومدیم سفر.
راننده خب منم اومده بودم سفر. پونزدهسال پیش. ولی موندگار شدم.
من قبلِش آبادان بودی؟
راننده نه. اصفهان بودم.
من جدی؟ کجاش؟ لابد آبادانیمسکن؟
راننده نه. شاهینشهر.
من منم بچهی اصفانم.
راننده بچهی کجاشی؟
من طرفای جلفا.
با تردید میپرسد:
راننده ارمنی که نیستی؟
من نه بابا!
پشت چراغ خطر میایستد.
من میگم شما که مال جنوبی، به نظرت لهجهی گیلکی شبیه لهجهی دزفولی نیس؟
میزند توی ذوقم:
راننده نه بابا! اصلن!
من چرا. من دقت کردم. مثلن بوداشونُ خیلی شبیه هم میگن.
سری به نفی تکان میدهد و بیحوصله زیرلب میگوید:
راننده دزفولیای صهیونیست.
با تعجب میپرسم:
من چی؟ صهیونیست؟ چرا؟
راننده آخه اونا فقط خودشونُ قبول دارن. خیلی مغرورن.
من چه جالب! خبر داشتم که شوشتریا با دزفولیا کلکل دارن ولی نمیدونسَّم آبادانیا هم با دزفولیا مشکل دارَن.
راننده نه مشکل ندارن. میدونی یهجور ...
کَلکَل دارن.
راننده آره. کلکله.
من مث همین فومنیا و رشتیا.
راننده آره دیگه. من خیلی شهرگردی کردم، تو همهی استانا بین همهی شهرا این حرفا هست.
من حالا از زندگی تو رشت راضی هستی؟
راننده ببین! از من بشنو! این شمالیا آدمای خوبی نیستن.
من چرا؟ چیشون بده؟ اخلاقِشون مثلن؟
راننده همین که گفتم بهت دیگه.
فاطمه حالا شما که خیلی شهرا رُ رفتی بین اصفهانُ رشتُ آبادان کودومِشون واسه زندگی خوبه؟
راننده معلومه؛ اصفهان. فرهنگِ شهریِ اصفهان هیچجای دیگه نیست. اصفهان آقاس. اینجا که به درد نمیخوره. اصلن کار نیست. حالا کِی میخواین برگردین؟
من دو سه ساعت دیگه؟
راننده با چی میرین؟
من اتوبوس.
راننده نفری چند؟
من یازده.
راننده یازده؟! با دهتومن میتونستی با سواری بری، چارساعته.
من اتوبوسِش ویآیپی اِ آخه. راحته.
راننده هرچی باشه. دیگه جمیله که توش نمیرقصه.
خیلی خودم را کنترل میکنم که نخندم.
راننده رسیدیم. این میدونِ توشیباس. از اینجا به بعد دیگه حواستون جمع باشه که رستورانُ رد نکنیم. اونجور که روزنامهچیه آدرس داد باید همینجاها باشه.
زیر لب تکرار میکند:
راننده رستوران محرم. محرم! چه اسمی!