پارازيت
از مخبرالدوله تا توپخانه
اسفند 1388
راننده ايرانسل 5تومني ديدهبوديم، 3تومني ديده بوديم، ولي ديگه هزارتومني نديده بوديم كه امروز خدا رو شكر اونم ديديم! صُب گرفتم از مغازه، حالا تموم شده! جمعاً 4تا تماس بيشتر عمر نكرد! نه كه فكر كني چار پنج دقيقه باش حرف زدما. ايناها ...
همانطور كه دست چپش به فرمان است، با دست راست گوشي موبايلش را جوري ميگيرد كه من هم صفحهاش را ببينم. فهرست تماسهاش را ميآورد.
راننده اوليش كه زنگ زدم به پسرخالهم، باش قرار داشتم سرِ سمنگان. يه ثانيه فقط بهش گفتم «اومدم» و قطع كردم. دوميش يه تماس ناموفق بوده كه طرف گوشيشو ورنداشته. سوميش زنگ زدم خونه. حالا مام كه زنگ ميزنيم خونه ديگه حرف آنچناني نداريم بزنيم با عيال كه. يه سلام و يه چه خبر؟ و يه سراغ از بچهها كه از مدرسه اومدن يا نه و يه اينكه شام ميام يا نه و والسلام. سرجمع يه دقيقه هم نميشه. آخريش هم به پسر بزرگه زنگ زدم كه شب كار دارم. نميتونم سوييچو بهش بدم بره رفيقبازي. هيچي ديگه. هزار تومن تموم شد رفت.
من خب آره ديگه. ايرانسل مجبوره اينطوري پول از ملت بگيره تا بتونه سرپا باشه. اين كارا رو نكنه كه مث تاليا ورشكست ميشه.
راننده نه آقا! خيلي پول داره. مث چي داره ميفروشه. مگه نميبيني چه تبليغات سرسامآوري هم ميكنه. خب داره كه پول ميده واسه تبليغ.
من آره خب. اينم حرفيه.
راننده البته مث اينكه ديگه دارن سوسه ميان تو كارش. غلط نكنم پول حسابشونو نداده، سيبيلا رو چرب نكرده، دارن ميذارن تو كاسهش.
من چهطور مگه؟
راننده مگه نشنيدي؟ شوراي شهر گير داده به آنتنهاش. گفته بايد از كف شهر جمعشون كنه. ميگن واسه سلامتي مردم ضرر داره! زكي!
من خب ضرر كه داره. راس ميگن.
راننده نه آقاي عزيز! اين حرفا كدومه. اينا اگه به فكر سلامت مردمن، اگه راس ميگن اينقد پارازيت نكنن تو [...] ِ مردم!
تعبير جالبي است! راستش تا به حال فكرش را نكرده بودم پارازيت به آنجا هم مربوط ميشود.
راننده خدا شاهده همين سه چار ماه پيش يكي از اقوام باجناق ما حامله بوده. ميبرنش بيمارستان، بچه كه به دنيا ميآد ميبينن سوراخ مخرج نداره! گرفتي كه چي شد؟
من بعله. متوجه شدم.
راننده خلاصه ميبرنش پيش دكتر، ميگه بايد عملش كنن، سوراخ بذارن واسهش. ميگن خب اصلاً چرا اينجوري شده طفلك؟ دكتره ميگه واسه همين پارازيتاس كه الي ماشاءالله تو اين تهرون زياده!
من نه بابا!
راننده به خدا!