تهران

از توپخانه تا فردوسی

 

 

راننده                 چه خبره!

راه بسته است. تا چشم کار می‌کند، قطار ماشین است و موتور. پیاده‌روها هم پر از جمعیت است و از هر ده‌تا، یکی‌شان پلیس است؛ پلیس ویژه و ضدشورش، مجهز به باتوم و سپر و کلاه‌کاسکت.

مرد میان‌سال                  چه خبری شده سرِ چارراه؟

این را عاقله‌مردی که کنارم نشسته می‌پرسد. پسر جوانی که صندلی جلو است، پاسخش می‌دهد:

ـ خبر نداری مگه؟ بازاریا ریختن بیرون. الان همه‌ی بازارا وُ پاساژا تعطیله. از منوچهری تا مخبرالدوله مأمور ریخته. ملتم دارن شعار می‌دن.

به تیپش می‌خورد از فروشنده‌های پاساژهای همان حوالی باشد.

مرد میان‌سال                  سرِ چی؟

پسر جوان                       خب معلومه! سرِ دلار. دیگه شورِشُ درآوُردن.  

مرد میان‌سال                  چه شعاری می‌دن حالا؟

پسر جوان                       مرگ بر سوریه. احمدی‌نژاد حیا کن/ مملکتُ رها کن. مرگ بر دیکتاتور. انرژی هسته‌ای نمی‌خوایم، از همین شعارا دیگه.

مرد میان‌سال                  حالا راس می‌گن یا دوروغ می‌گن؟

خب راس می‌گن دیگه. سی یُ سه ساله همش اسراییل، فلسطین، اسراییل، فلسطین. بابا بسه دیگه. الان هر کشور خارجی که بود، وختی مردم می‌ریختن بیرون می‌گفتن دولتُ نمی‌خوایم، عوض می‌شد. زوری که نمی‌شه حکومت کرد.

مرد میان‌سال                  آخرش که چی بشه؟ می‌خواین اینجام مث عراقُ افغانستانُ سوریه بشه؟ آخه عقلم چیز خوبیه. الان کشور ما امنیتش از همه‌جا بهتره. دوباره شلوغ بشه اوضا، یه عده سودجو میان وسط کارُ ازینی که هس خراب‌تر می‌کنن. تو این هیرُ ویر یه بمبی یَم منفجر بشه وُ چارتا دسُ پا قعط بشه. آمریکا از خداشه که اینجور بشه. هرکی بیاد ازین بدتر نباشه، بهتر نیس. خیالت راحت.

پسر جوان با بی‌تفاوتی شانه بالا می‌اندازد. یک نفر توی پیاده‌رو بلند فریاد می‌زند «الله اکبر!». کسی همراهی‌اش نمی‌کند. پسر جوان آرام می‌گوید:

ـ جوّ الکی نده بابا!

مرد میان‌سال پوزخند می‌زند.

پیرمرد راننده، می‌بیند جلویش کیپ تا کیپ ماشین ایستاده. ولی باز هم مدام بوق می‌زند. گرما و سروصدا و ترافیک حسابی کفری‌اش کرده. پسر جوان موبایلش را دستش گرفته و دارد از جمعیت فیلمبرداری می‌کند. خیلی‌های دیگر هم مثل او موبایل به دست اند. امشب بازار بولوتوث داغ است.     

پسر جوان                       ولی دیگه فکر نمی‌کنم دُرُس بشه. این جمعیتی که من امروز دیدم...

مرد میان‌سال                  ما باید خودمون دُرُس بشیم. شما که سنت نمی‌رسه. یادمه اولای انقلاب، خدا شاهده، سرِ سلسبیل، یه آقایی یه خاور تخم مرغ آورده بود. داد می‌زد آی مردم! لِلّاهه هرکی خونَش تخم مرغ نداره بیاد به اندازه‌ی مصرفش برداره ببره. صلواتی. نه اینکه مثلن بیاد یه شونه ببره، ده‌تا ببره. به اندازه‌ی مصرفش فقط. یه خانومی آمد گفت من تو خونه دوتا بچه دارم. دو تا تخم‌مرغم تو یخچالمون هس. می‌دی دوتا دیگه ببرم که به هرکدوممون یکی برسه؟ گف تو وجدانی اگه بیشتر نیازت هس ببر. زنه گف نه من دوتا دارم، دوتا دیگه بدی بسمه.

جلوی بانک مرکزی، شلوغ است. نگهبان‌ها دم در تجمع کرده‌اند. از دور می‌شود ساختمان پلاسکو را دید که لب همه‌ی پنجره‌هایش، ملت سرک کشیده‌اند به تماشای بیرون. پسر جوان به سرعت پیاده می‌شود و می‌دود طرف چهارراه استامبول.

من                    خب می‌گفتین. بعدش چی شد؟

مرد میان‌سال خوشحال می‌شود که یک مخاطب جدید و علاقمند پیدا کرده. با شوق و ذوق ادامه می‌دهد:

ـ هیچی. خانومه تا درِ کامیون رف، ولی برگشت. ور نداشت. گف من خودمُ مدیون نمی‌کنم. همون دوتا بسه. بذار همونا رُ بخورن، باز اگه فردا کم شد میام می‌برم. حالا اون‌جوری اگه مردم کار کنن دُرُس می‌شه همه‌چیز. ولی اگه همین‌جور کار کنن، می‌ریزه بهم. یعنی بدُ خوب باهم می‌سوزن. آخه یه عده هستن منتظر همچی فرصتی‌اَن. همین دیروز یکی از رفیقای خودم، بیچاره، ده روز پیش، گرفتنش. این باباش پول داده بوده، که بره بریزه به حساب. اینُ زاغشُ چوب زدن. بیرون اومده از بانک، با ماشین بِش زدن، پاشُ شیکوندن. بعد سوارش کردن گفتن ما برسونیمت بیمارستان. سوارش می‌کنن، تو ماشین دسُ پاشُ بستن، بردنش اطراف تهران. اذیتش کردن، شکنجش کردن که یالا پول بده. گفته بابا من پول داشتم، ولی بردم ریختم بانک. اینم فیشش. الان دیگه ندارم. گفتن برو بگیر بیار. گفته دیگه نمی‌تونم. به نام پدرمه حساب. خلاصه اینقد این بدبختُ شکنجش کردن. زنگ زدن پدرش که اون پولی که پسرت ریخته به حسابُ وردار بیار بده به ما. اگه نه بچه‌تُ می‌کشیم. یه جوونی که طفلک تازه چارماهه عقد کرده بود زنشُ. هیچی دیگه. خون‌ریزی می‌کنه پسره، می‌میره. ده‌روز تو فریزر نگهش داشتن که جسد بو نگیره، متلاشی نشه. هی هر روز زنگ می‌زدن به پدره که باید پولُ بیاری تا جنازه رُ بدیم. خلاصه پریروز اینا اومدن جسدُ گذاشتن تو کمد، ببرن یه جایی تو بیابون آتیش بزنن. گفته بودن که به پلیس خبر نده، ولی پلیس در جریان بوده. بلخره اینا رُ گیر میاره. حالا چه جوری؟ خدا می‌دونه. یه زن بوده وُ دوتا مرد که کسی شک نکنه. دیروز بردن جنازَشُ دفن کرد. جوون! به خدا مادرش، خاهرش یه ناله‌ای می‌کردن دیروز. دل سنگ آب می‌شد.

من                    طفلک! خدا رحمتش کنه.

مرد میان‌سال                  خب اینطوری می‌شه دیگه. یا اون آقا استدلال می‌کنه که من صدُ پنجا ملیون ضرر کردم، حالا اومدم آدم‌ربایی. خب این درسته؟ خب تو ضرر کردی، اون بدبختی که می‌ری بچه‌شُ می‌گیری چه تقصیری داره؟ هرچیزی باید رو چیزِ خودش باشه. اگه نه به قول اون آقا دیشب می‌گف تو تلویزون، سنگ رو سنگ بند نمی‌شه. یه فیلمی می‌داد، اسمش بود دیوار بلند یه همچی چیزی، نمی‌دونم نگا کردی یا نه؟

من                    نه ندیدم.

مرد میان‌سال                  هرچی اگه سرِ جای خودش نباشه، سنگ رو سنگ وای نمی‌سه. الان یه عده هسّن واقعن بی‌تجربَن، جوونن، بی‌کارن، بِِشون فشار میاد. من می‌دونم. من خودم جوون بودم دیگه. این آقای راننده جوون بوده، می‌دونه. جوونی خیلی ...

انگار پشیمان می‌شود از گفتن حرفی.

مرد میان‌سال                  حالا نمی‌تونم صحبت کنم، ولی خیلی سخته. حالا اون زمان خدا وکیلی راحت بودیم ما. یه وقت چیزی می‌شد، یه جایی بود تو این مملکت، می‌رفتیم خودمونُ ارضا می‌کردیم، برمی‌گشتیم. ولی الان هیچی نیس. حق داره. من به جوون حق می‌دم. دس به هر کاری می‌زنه. چون بِش فشار میاد. خونه بخاد بره، زن بخاد بگیره، پول نداره، کار نداره. چی کار کنه. اینه که بدتر می‌شه. یعنی منی که بی‌گناهم، شما که بی‌گناهی، دسِ زنُ بچه‌مونُ می‌خوایم بگیریم از خیابون رد بشیم، امکانش هس که حالا یا بمب منفجر بشه، یا بزنن یا ... اینا هستش دیگه. ولی بازم صلاح اینه که خودمون خودمونُ حفظ کنیم. آتو ندیم دس دشمن. چون اونا منتظر فرصتم. پول که دارن. الانم که منافقینُ آزاد کردن. فارسی‌اَم بلدن، ایرانی‌اَم که هستن. میان قشنگ خرابکاری می‌کنن. زمان انقلاب، هفت تیر یه بمب منفجر شد. یه دختر می‌شناسم الانم هس، دستش از اینجا قعط شده.

کناره‌ی دست راستش را می‌گذارد بالای شانه‌ی چپیش.

مرد میان‌سال                  هنوزم بدبخته. الان هستا دختره. چون می‌شناسمش. تو شیلنگ بمب گذاشتن، اوضاعی بود. نمی‌دونم یادت هس یا نه. حالا شما شاید سنت قد نده.

من                    نه، قد نمیده.

مرد میان‌سال                  ولی این آقا می‌دونه. داشتی تو بازار می‌رفتی، یهو می‌دیدی تق یه چیزی ترکید. یهو می‌بینی دسُّ پا ریخت. همین توپخونه رُ یه ماشین تی‌ان‌تی گذاشتن، یه کامیون. که این مخابراتُ قعط کنن. سرِ ساعت هشتِ شب. این آقا شاید یادش باشه.

من                    بعد انقلاب یا قبلش؟

مرد میان‌سال                  نه همون تو بحبوحه‌ی انقلاب. انقلاب هنو پا نگرفته بود. اینا منظورشون مخابرات توپخونه بود. اینقد مسافرخونه تو کوچه عربا بود. خدا می‌دونه من برادرم به رحمت خدا رف، می‌گفت رفتم توپخونه، اینقد دسُّ پا ریخته بود، که خدا می‌دونه. تا چه فاصله‌ای همه‌ی مسفرخونه‌ها خراب شدن. گِلی بود دیگه مسافرخونه‌ها. حتمن دیدی شما. الانم بری کوچه امامزاده یحیا هنو همین‌طوریه. بازار قدیم و بافت قدیمَم پر بود ازینا. همه تیکه پاره شدن. الان اگه دوباره اونطوری بشه، ما دیگه باید خودمونُ چی بگم والا، دس منُ شمام نیس. ولی خب باید سعی کنیم که دُرُس بشه. اگه نه خودمون بیفتیم به جون خودمون، اونا از خداشونه. من می‌زنم شما رُ می‌کشم. شما این آقا رُ می‌کشی. این آقا یکی دیگه رُ. همینجور. اصن دیگه نیرو نمی‌خاد بیاره آمریکا که. خودمون می‌زنیم خودمونُ می‌کشیم، ضعیف که شدیم قشنگ میاد مث افغانستان می‌ریزه تو، می‌گه آقا من  الان همه‌تونُ دُرُس می‌کنم. تو تلویزون نشون می‌داد دیگه. تو عراق با پتک درِ خونه‌ی یارو رُ باز می‌کردن، می‌رفتن تو می‌گرفتنش. جلوی زنُ بچَّش.

مرد میان‌سال                  تازه خیلی چیزا هس که اصن عکس‌برداری نکردم، فیلمبرداری نکردن، نمی‌بینیم ما. بعضیام که فیلمبرداری کردن، کمشُ می‌بینیم. اون فجایای بدشُ که نشون نمیدن.

مرد میان‌سال                  خدا اون روزُ نیاره. اصن همچین وعضی بشه هیچکس امنیت نداره. اول خودم، ناموسم اینجا امنیت نداره. مادرم، خاهرم، خانومم. فرقی نمی‌کنه. یعنی وختی من ندارم، به طریق اولا همه ندارن دیگه. اینه که خدا ایشالا رحم کنه به ما.

من                    حالا چی‌کار باید کرد به نظرتون؟

مرد میان‌سال                  والا نمی‌دونم منم. اگه می‌دونسَّم خیلی خوب بود. نمی‌دونم باید چی کار کرد. نمی‌دونم. نمی‌دونم.

آهی می‌کشد.

من                    دیشبم که جواب درستُ درمونی نداد رییس‌جمهور.

مرد میان‌سال                  رییس‌جمهورم یه نفره دیگه. همه رُ که نمی‌تونه کنترل کنه که. الان اون آقا، رییس مجلس برگشته گفته آقای احمدی‌نژاد اونجوریه، قضاییه که داداششه، خودشم که مقننه‌س، حتمن می‌خاد داداش خودشُ بیاره بکنه رییس‌جمهور، رییسِ سه قوه خودشون بشن دیگه. خدا می‌دونه، ما که نمی‌دونیم این بازیا سرِ قدرته، سرِ چیه؟ نمی‌دونم. آخه آقای احمدی‌نژادم بی‌خود پیچید به پای اینا. نباید می‌پیچید. اینا بابا پولدارن. اینا نمی‌تونن تحمل کنن. آقای هاشمی رفسنجانی بارشُ بسته. اینقد داره که صدتا مث احمدی‌نژادُ زیر خاک می‌کنه. همین چَن ماه پیش، نمی‌دونم شما اخبارُ گوش می‌کنی یا نه، من خیلی مطالعه رو اخبار دارم. گفتن که اینا که مِلک زیاد دارن بیان بگن. گفتن آقای لاریجانی، برادرِ این آقای لاریجانی...

من                    جواد.

مرد میان‌سال                  این‌همه زمین گرفته اطراف ورامین از کجا آورده؟ ارث پدریش بوده؟ بعله دیگه. دشمنش می‌شن دیگه. پدر احمدی‌نژادُ درمیارن. یا به آقای هاشمی و ناطق نوری گف پسرِ تو فلان. پسرِ آقای هاشمی میاد این کارا رُ می‌کنه دیگه. پسر ناطق می‌کنه دیگه. یه پسرِ ضعیف مث پسرِ من که باباش کارگره، نداره، که نمی‌تونه بره مثلن یه همچین غلطایی بلانسبت شما بکنه.

من                    پسر هاشمی اَم که رف زندان که.

مرد میان‌سال                  کی؟

من                    مهدی.

مرد میان‌سال                  نه بابا. مث اون پسره چی بود؟ جوونکه.

من                    شهرام جزائری؟

مرد میان‌سال                  آره. زندان‌رفتن اینا مث شهرام جزائریه. اگه بهتر از بیرون زندان نباشه، بدتر نیس. بعدشم که اینا راهشُ خوب بلدن. قانون نوشتن واسه خودشون. مرخصی از زندان. زمان شاه اصن مرخصی از زندان نداشتیم. دو روز دیگه مهدی اُ فائزه هم میان بیرون. حالا می‌بینی.

سری به تأسف تکان می‌دهد.

مرد میان‌سال                  فقط خدا لعنت کنه اونی که پای رشوه رُ تو این مملکت باز کرد. رشوه پدر مملکتُ دراورده. دیگه اَم دُرُس نمی‌شه ها. مطمئن باش. اگه این رشوه دُرُس شد، شما سرِ منُ یزن. الان تا یکی می‌گه حالت چطوره، تا یه خورده پافشاری می‌کنه یارو دس می‌کنه تو جیبش که فلان. اینقد بدم؟ اینقد بدم؟ پلیسمون، مأمورمون، شهرداری‌مون، کجا می‌تونی بری الان اگه بخوای کارت راه بیفته، مجبور نشی رشوه بدی؟ برو شهرداری بگو یه جواز ساختمون می‌خوام، ببین به سلابه‌ت می‌کشن یا نه. خب اونی که این کارُ می‌کنه مال این مملکته دیگه. شمام مال این مملکتی. همه مال این‌جاییم. وختی خودمون به خودمون رحم نکنیم... حالا آقای احمدی‌نژاد خیلی دیگه زده به سیم آخر. به قول معروف می‌گن بزه که از جونش سیر می‌شه، نون چوپونه رُ می‌خوره. الان احمدی‌نژادم نون چوپونه رُ خورده، بلخره هاشمی اینا ولش نمی‌کنن. من که فکر می‌کردم همون اولا می‌کُشنِش. ولی نشد.

من                    حالاشم دیر نشده.

مرد میان‌سال                  نه دیگه حالا تمومه خدمتش. دیگه کاری نمی‌کنن. حالا بعد خدمتش خدا می‌دونه چیکارش کنن. ولی الان کاریش نمی‌کنن. الان همه کارا دسّ پولداراس. فقط پول حرفِ اولُ می‌زنه. آقا من با اجازتون پیاده بشم.

من                    یاعلی.