تهران
از اختياريه تا زرگنده
دستش را گذاشته روي بوق؛ تا آن پژوي سه جواني که وسط خيابان ايستاده کنار برود. ولي بيفايده است.
راننده [...]گشادن ملت! نميکنه يه ذره هلش بده کنار خيابون. والا به خدا!
حق دارد. آخر سه نفرند, ولي يک ذره به خودشان زحمت نميدهند ماشين را ببرند کنار خيابان. همانجا بيخيال تکيه دادهاند به ماشين تا تعميرکار برسد.
راننده چي بگه آدم از دست اين ملت؟ لياقتشون همينه که اين بابا چارسال ديگه بمونه بالاسرشون! اينا رييسجمهور باکلاس به کارشون نمياد.
با پوسترهايي که روي شيشهي جلويي چسبانده, معلوم است که احتمالا منظورش از «رييسجمهور باکلاس» يعني چه.
من حالا به نظرت رأي مياره؟
راننده شک نکن! تو چي؟ تو به کي رأي ميدي؟
من معلومه. همين ديگه.
راننده ايول! خوشم اومد. خيلي باحالي!
ميايستد پشت يکي از چندين چراغ خطرهاي اعصابخردکنِ دولت!
راننده آخه ميدوني؟ موسوي هم سابقهش بيشتره, هم تجربهش زياده. هرچي باشه هشتسال نخستوزير بوده. درد مردم دستشه. بياد رأس کار نميخواد تازه بفهمه کي به کيه و کجا به کجاس. خداييش, شما که سنت قد نميده, ولي من يادمه. اون هشتسال انصافا خوب کار کرد. با اون وضعيت نفت. با اونهمه مشکل و تحريم و درگيري. اصلا نگذاشت مردم بفهمن جنگه. حسابشو بکن! خيليهها! يه قرون جنسا گرون نميشد.
کمي مکث ميکند.
راننده ولي خب. تو شهرستانا بعيد ميدونم رأي خوبي بياره.
من نه. اصفهان که استقبال خوبي ازش کردن.
راننده اِ! جدي ميگي؟
من آره. تبريز هم همينطور.
راننده ايول. البته شيرازم من شنيدم.
ميخندد.
راننده آخه ميدوني. شيرازيا نيس که ولنگ و وازن, يکي رو ميخوان که آزادشون بذاره, خوش باشن.
ميخندم.
راننده تهران که اکثرا به موسوی رأي ميدن. خصوصا بازاريا که خيلياشون طرفدارشن. اين چارسال معامله خوابيده. بازار راکد راکده. بعد هم ميدوني. خاتمي طرفدار اينه الان. خاتمي خودشو کشيد کنار به هواي اين. خيليه.
من خب هرچي باشه يه دوره وزيرش بوده.
راننده کي؟
من خاتمي ديگه. وزير ارشاد ميرحسين بوده.
راننده نه بابا! جدي ميگي؟ خود خاتمي؟
من آره ديگه. خيلياي ديگه هم بودن. ناطق, بهزاد نبوي, عسگراولادي, محتشمي, همين احمد توکلي. اينا همه وزيراي ميرحسين بودن.
راننده بابا پس رفيقمون خيلي سالاره! خداييش آدم خوبيه. اون دوره هم خيلي کار کرد. ولي حالا اين [...]خل هرچي مال و منال ملت بود رو ريخته تو در و دهات! واسه اين که رأي بياره. ولی ملت اگه بفهمن, همون دهاتيه هم اگه بفهمه شاکي ميشه. البته اينم بگم, اگه موسوي هم بود شايد همين کارو ميکرد. هرکي بياد رأس کار مجبوره همين کارا رو بکنه که رأي جمع کنه. اين احمدي فقط خيلي بدهي بالا آورد. خراب کرد. خيلي خراب کرد. خدايي هيچ کاري واسه ملت نکرد. من موندم؛ مثلا همين بنزين. خب اين اومد بعد هزار حرف و حديث کارتيش کرد. بعد ديد نميتونه پسش بربياد اومد آزادش هم کرد. اِ! خب, پدرت خوب, مادرت خوب, اگه کارتيش کردي که مصرفش کمتر بشه و ترافيک سبک بشه, ديگه آزادفروختنت چيه؟ هان آقا؟ بد ميگم.
من چي بگم والا.
راننده ولي اين موسوي هم تحصيلاتش خيلي بالاتره, هم بالاخره يهپا روشنفکره. هم خودش, هم شنيدم زنش.
ميرسيم سرِ دولت.
راننده اينجا پياده ميشي؟
من پايين نميري؟
راننده چرا. تا سر تلفنخونه.
من خب پس تا اونجا بات ميام.
راننده امام هم خيلي دوسش داشت. يادمه. ولي خب؛ با خامنهاي زياد ميونهش خوب نيس. اون رييسجمهورش بود ديگه. ولي رفسنجاني باش خوبه. خاتمي هم که رفيق فابشه.
ايستادهايم پشت چراغ. دو سه تا ماشين بوقزنان از شريعتي ميپيچند توي دولت. سرنشينان جوانشان همينطور که عکسهاي ميرحسين و خاتمي و پرچمهاي سبز را تکان ميدهند, سرشان را از پنجره بيرون آوردهاند و داد ميزنند: «درود بر ميرحسين! سلام بر خاتمي!» به اين فکر ميکنم که چه ميشد اگر اين شور و هيجان دايمي بود. نه فقط دم انتخابات.
راننده ولي خودمونيم. خاتمي بايد ميشد رهبر! ديگه مملکت گلستان ميشد. قبول داري؟
ميخندم.
من رهبر؟! آخه آدم خوبيه. ولي يه نقطه ضعفايي هم داره.
راننده نقطه ضعف؟! چي مثلا؟
من خب خاتمي يه روشنفکره. آدماي روشنفکر همهش ميخوان هواي همه رو داشته باشن. مراقبن که مبادا به کسي برنخوره. جسارتشون خلاصه کمه.
راننده خب آخه طفلي نميخواس اختلاف بيفته ميون ملت.
بالاخره چراغ سبز ميشود.
راننده ولي خدايي کاشکي بزنه و اين موسوي بشه رييسجمهور. بگو چرا؟
من چرا؟
راننده عرضم به حضورت که اولا يه مملکت خارجه ميره آبروتو نميبره. قيافهي درست و درموني داره. ضايعبازي درنمياره. واسه رژيم هم خوبه که رييسجمهورش باکلاس باشه. بالاخره ميره خارج با مقامات ميخواد نشست برخاست کنه. اينا خيلي مهمه. ولي اين احمدي يه روز کاپشن تنش ميکنه, يه روز زيرشلواري پاش ميکنه ميره تو زمين فوتبال, يه روز لباس سوپورا رو ميپوشه. خلاصهش آدم نرمالي نيس. مثلا ميخواد بگه خاکيه, ولي يه عالم با اين بيکلاسيهاش خواهرمادر ملتو آبجي ميکنه. آخه ببين! تو دنيا کسي که رهبر رو قبول نداره. همه رييسجمهور رو بالاترين مقام کشور ميدونن. حالا از وقتي اين بابا اومده, هيشکي اصلا نمياد ازين روزنامههاي خارجي باش مصاحبه کنه! رغبت نميکنن خب طفليا. عکسش خاتمي چهقدر باکلاس بود! همه اروپاييا عاشقش بودن. ولی حالا اين احمدی رفته با يه مشت کشوراي درپيت که همهشون رو هم يه پاپاسي نميارزن رفيق شده! مث اون يارو [...]خله! چي بود اسمش؟ همون که زرت و زرت آخر هفتهاي مياد ايران.
من چاوز؟
راننده آره باريکلا. خب آخه اين کشورا که به درد ما نميخورن. همهشون يه مشت گداگشنهان که ميخوان از بغل نفت و گاز ايران به نون و نوايي برسن. از فلسطينش بگير تا کوبا. يه مشت درب و داغون و نخاله! فکر ماها که نيستن.
چند لحظهای ميرود توی فکر.
راننده ولي اين موسوي, سيد هم هست. همين سيديش هم خودش خيلي کمک به مملکت ميشه. ازينوري اومدم رات دور نشد؟
من نه اتفاقا. بهترم شد. يه کم جلوتر نزديک صديق من پياده ميشم.
